تبليغاتX
محزون نامه

چهار شنبه بود که از طریق رادیو مطلع شدم استاد منوچهر احترامی خالق آثاری همچون حسنی نگو یه دست گل در گذشتند.

تصمیم گرفتم برای احترام به روح آن هنرمند فقید در مراسم تشییع جنازه ایشان شرکت کنم.

منتظر اعلام زمان این مراسم به وسیله تلویزیون بودم که نتوانستم خبری به دست بیاورم شاید به این دلیل بود که زیاد اخبار گوش نمی کنم شاید هم به علت عدم پوشش مناسب خبری این موضوع بود.

بالاخره به وسیله سایت گل آقا موفق به اطلاع از زمان و مکان اجرای مراسم شدم.

ساعت نه صبح روز جمعه ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ در تالار وحدت واقع در خیابان حافظ

انتظار دیدن نوجوان هایی هم سن و سال خودم رو داشتم ولی متاسفانه تقریبا (برای حفظ احتیاط) به جز خودم و دوستم نو جوانی رو ندیدیم.

خیلی از این موضوع ناراحت شدم به خودم گفتم من متعلق به نسلی هستم که برای احترام به جدّی ترین طنز پرداز کودکان و نو جوانان حاضر به دو سه ساعت وقت گذاشتن نیست.

نمی دونم رپ با نسل من چه کار کرده؟

کسی که بیشترمون با قصه های اون حاظر شدیم بریم سلمونی....

هنوز فکرم از این موضوع فارغ نشده بود که دیدم تو اخبار ساعت نه شبکه یک هم خبری نیست.

دروغ نگم یک کم به خودم امیدوار شدم که در این شرایط هنوز یه سری مسائل برای من مهمه.

مثل اغلب مراسم های تدفین بازار خاطره گویی هم داغ بود.

هم رسمی (پشت تریبون) و هم غیر رسمی (شاگرداشون برای هم) حاصل من هم از شنیدن این خاطرات یک حسی شبیه حسرت بود که چرا نتونستم با ایشون دیداری داشته باشم.

افراد سرشناسی هم حضور داشتند مثل استاد نصر آباد استاد محمودی خانم صابری و البته ادبایی که من نمی شناختمشون.

بعد از تالار وحدت با اتوبوس به سمت بهشت زهرا قطعه هنرمندان حرکت کردیم.

در حالی استاد رو به خاک می سپردند که من یک گوشه چشمی به مزار مرحوم صلاحی داشتم.

به قول منجمین مقارنه ماه و خورشید

در عرض دو سال دو تن از بزرگان طنزمون رو از دست دادیم

خدا به خیر بگذرونه

روحشان شاد

 

نوشته شده توسط محزون در بیست و پنجم بهمن 1387 ساعت 11:25 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles